تبليغاتX
صحبت های یک خجالتی
شنبه یکم فروردین 1388
نوروز مبارك !

نوشته شده توسط خجالتی در 18:16 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه سوم مرداد 1387
بی تو با تو . . .

نوشته شده توسط خجالتی در 21:24 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
فصل باروني . . . !
فصل باروني بيشه رنگ چشماته هميشه
حس تازه بودن من بي نگاه تو نميشه

اگه ديروز ، اگه فردا ، اگه با هم ، اگه تنها
با توام خود خود تو ، اگه حتي توي رويا

نه مي‌افتم به پاي تو ، نه مي‌ميري براي من
هميشه رد پات پيداست ، كنار رد پاي من

كاش دوباره بودن من ، رنگ بودن تو باشه
كه در بسته‌ي قلبم ، باز با دستاي تو وا شه

تو مثل شباي مهتابي و باروني
وقتي كه نباشي ، دلگيرم و مي‌دوني

حرفاي دلم رو با اشك تو مي‌گفتم
بارون كه مي‌باره باز ياد تو مي‌افتم

از غم من و غم تو ، تب من و تب تو ، همه بي‌خبرن
از دل من و دل تو ، شب من و شب تو ، همه بي‌خبرن

                                                                    افشين يدالهي

نوشته شده توسط خجالتی در 12:43 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه سی ام مهر 1386
ساقي ما . . . !
ساقي ما كه بود لعبت چار و شش و هشت
جامه از تن به در آورد ولي باده نهشت ...

دل به اميد رخش بي مه مهرويان رفت
تا سر كوي بتان رقص كنان بايد رفت ... !

نوشته شده توسط خجالتی در 13:32 | | لينک به اين مطلب